|
لی لی لی لی ...
شب بله برونه هل هله تو خونمونه صدای خنده و شادی تا سحر تو کوچمونه گل گلدونو ببین لبهای خندونو ببین شادوماد چه نازنینه عروسش ماهه زمینه **************************************** دست دست شله شله اون عقبیا بیشتر بندریاش بیان وسط اووووووووووه اووووووووووووووه پ ن : مدیریت وبلاگ هیچ نقشی در آپ این پست نداشت و بنده (شیرین)مسئولیت کامل این پست را به عهده میگیرم.
صداي باران مي آيد،خوشا به حال آسمان،او مي تواند گريه كند باران ببار،براي من و تمام ياران باراني من كه دست هاي نيازشان مزين به رنگ سبزبه سوي تو دراز شده باران ببار،كه مرهمي باشي براي سبزي دل هاي پژمرده ما... ببار و ببين كه دستهاي سبز ما از هم جدا نخواهد شد و ما دستانمان را به گرمي مي فشاريم آري،اينجا حلقه سبز ماست،اينجا قوسي از دايره سبز سعادت هنوز هست،سبزدلان حريم عشق سبز او همچنان هستند،ما هستيم،آنها نيز هستند.پس بياييد ننشينيم به حرمت ايران و ايراني بودنمان.بياييد پيوند سبزمان را گسترش بخشيم به وسعت ايران.آري ما ايران را مي خواهيم،ايران آزاد،ايران آباد،ايران سبزمان را.ايران سبز سبز سبز.ما مي توانيم.
حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست . خداوند در هر حضور رازی نهان کرده برای کمال ما . خوش آن روزی که دریابیم راز حضور یکدیگر را ...
سلااااااااااااااااام
به دوستای گل خودم مرسی که تو این مدت با کامنتای قشنگتون به من لطف داشتین و منو تنها نذاشتین . و شرمنده که نتونستم بیام و جوابتون رو بدم
برای تو مینویسم به یاد تمام لحظاتی که گذشت.تمام لحظات خوب با تو بودن . اما اکنون فقط با یاد تو و برای تو مینویسم . برای تویی که شاید باز هم به قلب مشتاق من برگردی ......
برای تو مینویسم.برای تویی که با هر لحظه ی من متولد میشوی و اکنون تو متولد شده ای .سحرگاه که پا به اینجا گذاشتی این تو بودی که برای من یک هدیه ی همیشگی شدی .اصلا میدانی ؟امروز قلبم یک پارچه اشتیاق است که فقط بگویم تولدت مبارک اما اینبار هم فقط مینویسم.... شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را روی گونه هایت میکارم. مهم نیست که فردا چگونه خواهد شد.مهم این است که تا ابد دوستت دارم ... گل من تولدت مبارک
گذشته را نمیتوان تغییر داد.آینده را نمیتوان پیش بینی کرد.تنها میتوان امیدوار بود که فردا روز دیگریست .فقط میتوان دم را غنیمت شمرد و امروز تنها امروز را زندگی کرد.چون تمام ثروت ها همین لحظه است . شاید فردا دیر باشد ...
گاهي شک ميکنم به بودنم .. دلتنگ رفتنم .. مي روم .. مي روم با هزار حرف مانده در دل .. با هزار و يک آرزوي مانده در گل ... ديگر خسته از ماندنم .. نه کسي در انتظار من است .. و نه من در انتظار کسي .. آنقدر گنگ گشته ام که ديگر خواب هم نمي بينم !!... حتي صداي دلم را نمي شنوم !!... من فقط هيچ دارم و هيچ ... تا بخواهي قصه هاي پر از غصه دارم ... حرفهاي داغدار و به عزا نشسته دارم ... تا ديروز مجنون قصه ها بودم و امروز ...
خداوندا دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است دلم در دست صیادی دل سنگ است نه شوق بال و پر دارم نه در دنیا توانم زیست وفا اندر نگاه او چقدر پوچست و بی معنیست چه پوچست زندگی بی عشق چه پوچست زندگی بی یار چه پوچست این دنیای لا کردار به یک جو هم نمی ارزد هر آنکس در نگاهش رنگ نامردی و نیرنگ است دلش در سینه اش سنگ است وفا پیش نگاهش سرد و بیرنگ است ....
حقیقت را چو گویی تو را دیوانه می دانند
به یاری گر ببندی دل تو را مستانه می خوانند تو را گویند این یارت به تو ناید رهایش ساز واگر یارت رها سازی به تو هم خرده می گیرند و هم دل را اسیر دست هر میخانه می دانند خدایا !! ای همه بود و نبود من مرا از خلق رنگارنگ رها گردان و این دل را فقط با خالق خود اشنا گردان فقط با انکه یک رنگست و مرز بودنش حق است ...
|
About
این شب ها
Home
|